تبليغاتX
شبنامه ها
توی این پست چند تا کلیپ زیبا برای وطن پرستان ایرانی دارم

اونها که با دیدن این کلیپ های احساسی برای منطق له شده ی زیر پای استبداد اشک میریزند

برای دیدن و دانلود کلیپ ها به ادامه مطلب برید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 1:48 توسط لیبرال |

روزبه میرابراهیمی

در سال های در قدرت بودن اصلاح طلبان و تحولات آن روزها از جمله نقاط عطف آن تاریخ ماجرای های تلخ قتل های زنجیره ای بود.داستان کشتار دگر اندیشان منتقد در داخل و کشتار مخالفان در خارج از کشور. آن داستان حقیقی را باید تلخ ترین و واقعی ترین روی سکه ای دانست که بویی از مدنیت نبرده بود آنجا سلاخی و کشتار انسان ها تنها به دلیل غیر بودن موجه می گردید.

در دوران اصلاحات و حضور رسانه ها در عصر طلایی آن روزها، روشنفکرانی بودند که برای نور تاباندن به گوشه های تاریک یک سیستم در مسیر گذار به دموکراسی، مسیری را طی کردند. دهشتناکی این تاریکی بیشتر به آن بود که سیستم امنیتی یک نظام به آفتی بنیان کن خو گرفته بود و بروز فوران غده های چرکینش بوی مشمئز کننده ای به راه انداخته بود.

شاید آن اعتراف سیستم امنیتی در بعهده گرفتن آن جنایات را باید در دنیا بی نظیر دانست اما آن ماجرا هرگز اراده ای مصمم برای ریشه کنی به خود ندید. به گونه ای که هر از چند گاهی در بازی های سیاسی کسی پیدا می شود و دوباره این پرونده را هم می زند تا....

در هفته های اخیر نیز یک جدال نسبتا شخصی (بین عبدالله شهبازی و روح الله حسینیان) آن داستان پر رمز و راز و نا مکشوف را دوباره زنده کرده است. حقیقت آن ماجرا شاید هرگز به طور کامل افشا نشود اما آنچه هرگز سایه اش از این پرونده ملی برداشته نخواهد شد پرسش های بسیاری است که هرگز اراده ای برای شفاف سازی اش پیدا نشد.

در طول کش و قوس های رسانه ای و علنی این ماجرا بیشترین تلاش از سوی هر دو جریان انتساب آن به جریان مقابل بوده است. در برهه ای برخی از محافظه کاران آن روز و اصولگرایان امروز قتل ها را به گردن جریان دوم خرداد انداختند و همزمان نیز همه قرائن ارسال شده از سوی جریان دوم خرداد سوی دیگر را نشانه می رفت. اما به راستی حقیقت آن ماجرا چه بود؟ داستان داستان خودسرها بود یا داستانی ضابطه مند؟ ماجرا تسویه حساب های شخصی بود یا بالا و پایین رفتن باندهای قدرت در سیستم حیاتی یک نظام؟

در این زمینه اسناد و مدارک مختلفی تاکنون منتشر شده و مدارک بسیاری نیز هرگز منتشر نشده است. در این فرصت بدون آنکه قضاوتی در مورد آنچه در ادامه می آید داشته باشم تکه هایی از روایاتی در این زمینه را منتشر می کنم. تحلیل و رازگشایی از حقایق شاید به نسل های کنونی نرسد اما آنچه در پی می آید تکه هایی از یک پژوهش است که در موردش نکات مطروح در آن می توان بحث کرد.به دلایلی از ذکر منبع در این فرصت خودداری می کنم تا بعد.

برای این پرونده تاکنون بازیگران زیادی به افکار عمومی معرفی شده است. برخی سعید اسلامی را همه کاره ماجرا می دانند و برخی مصطفی کاظمی(موسوی) را.برخی صادق عالیخانی را عنصر اصلی خوانده اند و برخی به بالاترها رفته اند.در این میان نام علی فلاحیان،و دری نجف ابادی نیز در لفافه و با ادا و اشاره به میان آمده است.یادم هست وقتی در اواخر مجلس ششم با برخی دوستان به دیدار یکی از مقامات کمیسیون امنیت ملی مجلس رفته بودیم و سوال کردیم که چرا بر سر پرونده قتل های زنجیره ای معامله کردید؟ پاسخ جالبی شنیدیم که بماند. اما روایت زیر را بمانند پازل موشکافی کنید در کنار داشته های پیشین در مورد این پرونده. جملات مقابل هر اسم نقل قول مستقیم است.

***

# فهیمه دری نوگورانی(همسر سعید امامی): در مصاحبه مرکز اسناد انقلاب اسلامی:

«...در این مدت (بین دستگیری تا فوت سعید اسلامی) .... برای آقا نامه نوشته بودم و همان اول دستگیری "سعید" من نامه ای را برای آقای "دری" نوشتم و برایشان نوشتم شما بهتر از هر کسی می دانید که "سعید" در این جریانات هیچ دخل و نقشی نداشته و در آخرش هم نوشتم شما را به وجدان خودتان واگذار می کنم.که این نامه را من توسط یکی از آقایان داده بودم ببرند وزارت. وقتی فردایش آمده بود گفت: آقای "دری" آنقدر گریه کرده بود که چشمهایش قرمز بود و گفت ایشان ( دری) هیچ جوابی برای شما ندادند.... با آقای "معین" که رئیس دفتر اقای "یونسی" بودند، من صحبت کرده بودم و ایشان چیزی که خودشان به من گفتند سی مورد از صحبت های من را ... نوشته بودند و بعد گفتند که من صحبت های شما را به آقای "نیازی" هم گفتم و اقای "نیازی" گفتند که جز یکی دو مورد تمام صحبت های ایشان بله حق است. درست می گویند.فقط بگویید که در مورد آقای "دری" صحبت نکنند. این بحثی بود که از همان موقع ایشان مطرح کرده بودند.فقط در مورد اقای "دری" صحبت نشود چون من گفته بودم که آقای "دری" اگر کاری هم شده بهترین کسی بوده که در جریان کار قرار داشتند چون از زمانی که ایشان آمده بودند ماموریت ها را طوری کرده بودند که هر کسی در هر لحظه هر جا ماموریتی برایش پیش می آمد می خواست حتما به اطلاع وزیر برسد... ایشان گفته بود هر جایی باید هر کسی به دستور من ماموریت را انجام بدهد و من اطلاع داشته باشم و من در همان نامه هم برای آقای" معین" گفته بودم...همان موقع اقای "شفیعی" ( قائم مقام وزیر) برگشتند به من گفتند که اقای "دری" ... پرونده این چهار نفر را خواستند چون من خودم اسم "فروهر" را از اول انقلاب همیشه می شناختم ولی "مختاری" و "پوینده" اینها را در روزنامه ها اسم ها را خوانده بودم و هیچ آشنایی نداشتم با این افراد.اقای" شفیعی" به من گفتند پرونده این چهار نفر را آقای "دری" خواسته بوده و این پرونده ها به حدی کثیف بوده و بد بوده که پرونده ها را پرت کرده بودند یک طرف و گفته بودند که چهار تا آدم پیدا نمی شود که اینها را سر جای خودشان بنشاند و حساب اینها را برسند. این را جلوی آقای "شفیعی" گفته بودند و بعد از قتل ها هم آقای "شفیعی" گفتند اقای "دری" گفتند یک ساعت و خرده ای با من صحبت کردند و سعی کردند من را قانع کنند که در جریان قتل ها نبودند ولی من به ایشان گفتم که من دینم را به دنیایم نمی فروشم و نمی توانم قبول کنم شما در جریان نبودید و از واقعیت خبر دارم و کتمان نمی کنم. منتهایش به من درآمدند گفتند من نمی دانم آن دنیا آقای "دری" جواب خدا را چی می خواهد بدهد.... و خود "سعید" هم به من گفته بود؛ اگر در همان زمان دستگیری آقای "موسوی" ، "سعید" به من گفته بود که آقای "دری" مسئولیت کار را می پذیرفت، خب جریان به این صورت در نمی آمد.به هر صورت وزیر بوده دستور وزیر بوده مراحل بعدی مسایلی که اتفاق می افتاد حل می شد و...»

# پیاده شده سخنرانی مصطفی پور محمدی: آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی:

«....داستان رسانه ای اوج گرفت تا اینکه "دری" مرا خواست و گفت: "عالیخانی" و "موسوی" آمده اند و اعتراف کرده اند و من شنبه به آقا گفتم و دوشنبه به "خاتمی" گفتم و سه شنبه به من .... بعد از این ماجرا از اینکه "موسوی" این کار را کرده بود و دوم خردادی بود ، خیالمان راحت تر شد.جلسه ای گرفتیم و او را دعوت کردیم. آمد و گارد گرفت و گفت یا حل شود و الا...! ما هم گفتیم نه. بنابر حل داریم. بیا.
- کار شما بود؟
- بله
- با اجازه بود؟
- بله
- با اجازه کی؟
- "دری"
- که در جریان بود؟"اسلامی"؟
- نه.. به هیچ وجه در جریان نبود.حتی شاید خبردار هم نشد.
- برای چه این کار را کردی؟
- ما دیدیم ضد انقلاب با جبهه دوم خرداد پیوند می خورد و چون جوانان جذب دوم خرداد می شوند، جوان ها متاثر از آنها می شوند و جلوی نظام می ایستند و ما به جنگ خیابانی می رسیم با آنها مثل حادثه سال 60. برای اینکه ثابت کنیم دوم خردادی ها هم مثل سوم خردادی هاست ما پیش دستی کردیم و بی ضررتر مثل فروهر ذلیل می شود تا دیگران هم تکلیف خود را بدانند.»

# صادق مهدوی:

«من بعد از دستگیری، در تاریخ 12/10/1377 با عنوان مشارکت در قتل ... تفهیم اتهام شدم.در12/2/1378 با همان عنوان اول قرارم تمدید شد...در 12/6/1378 باز همین طور تفهیم شدم به مشارکت در قتل.درست وقتی که "عبدالکریم احمدی" شد قاضی .... به من تفهیم کردند آمریت.چه انگیزه ای بوده؟چرا جز در حکم آخر رسمی هیچ جای پرونده من آمر نیستم؟چون گند دوی خردادی ها در می آمد."سعید" بنده خدا را که کشتند. آن همه شکنجه تعزیری با ربط و بی ربط هم که بود! "دری" هم که قرار بود از پرونده بیرون کشیده شود.پس خلا آمریت با "موسوی" پر شد..پس من هم باید به "موسوی" گره می خوردم.»

# علی فلاحیان:

«در مورد سید مصطفی موسوی از نظر حفاظت اطلاعاتی که نگاه گردد با توجه به شناختی که بنده از او دارم، بدون هماهنگی با مافوق اصولا کاری نمی کند و چون متشرع بود ولو هر گرایش سیاسی داشته باشد، شدیدا ضابطه مند عمل می کرد... من به دلایل مشخص معتقدم جریان این قتل ها اصولا به سعید اسلامی بر نمی گشت...»

# صادق مهدوی:

«در 6/1/1377 پنج ساعت و نیم با شخص آقای وزیر (دری) صحبت کردم.در اردیبهشت همان سال "پیروز دوانی" به بنده پیشنهاد شد ..."موسوی" دوشنبه 18/8/1377 سرو کله اش پیدا شد که بیا بریم پیش وزیر. به "موسوی" گفتم "حمید سرمدی" گفته که "صادق" با "دری" ملاقات نکن. ...پنج شنبه 21/8/1377 "موسوی" گفت 9 صبح فردا بیا.جمعه 22/8/1377 به خانه "دری" رفتیم.البته "موسوی" می گفت چند جلسه ای قبل با "دری" داشته است. البته "دری" که زیرش زده است. در روز 30/8/1377 تا دقایقی قبل از قتل ؛ با تیم ها و امکانات بودیم.قرار هم ربایش و تزریق بود که یک دفعه گفتند "موسوی" دستور داده با چاقو و کارد باید بخورد و به همراه زنش هم باید بخورد.چون بچه های عملیات در سال 1375 هم روی زن "فروهر" مشابه کار می کردند و به دلیل همراهی یک خانم دیگر با او موفق به اجرای کیس نشده بودند، عادی به نظر می آمد. ولی در عین حال سوال ایجاد کرد و تشکیک! که چرا با چاقو و چرا دقیقه نود با زنش!!»

# مصطفی کاظمی (موسوی):

«ما قتل ها را انجام دادیم.چرا بین این همه پرسنل ، آقای "دری" 30/9/1377 فقط من و صادق را خواسته بود. فرضا طبق دروغ اقای "دری" تا آن زمان در جریان نبوده، حال آنکه 27/9/1377 ما دو تا را در منزل پذیرفته است. من روز 9/9/1377 یک بار رفتم به او گزارش دادم.می خندید و شنگول بود.اگر جز برای این بحث بود، چرا من را پذیرفت؟ خوب دیگر خودش مگر نمی گوید ما 30/9/1377 که به او گفته بودیم این هم اگر درست باشد و او حسابش پاک بود چرا آن روز یا فردایش به سازمان حفاظت یا به دیگران گزارش نکرده بود؟....»

# صادق مهدوی:

«من آمر نبودم....من خودسر و محفلی عمل نکردم. اگر می خواستم این طور عمل کنم، انقدر نیرو و تشکیلات شبکه ای داشتم که نیازی نباشد سرو صدا کند و سه معاونت و 7 اداره کل وزارت درگیر بشوند.ولی احتمال پاسخگویی بعدی را هم نه من، حداقل خیلی دیگر از افراد نمی دادیم چون با هماهنگی می دانستیم درسطح عالی خودش...!»

# صادق مهدوی:

«27/10/1377 یکشنبه "نیازی" با "دری" مواجهه حضوری می دهد ما متهمان را. 28/10/1377 "نیازی" دو نوار بازجویی از "دری" پر می کند. سه شنبه 29/10/1377 "نیازی" به من گفت اولین فردی هستی که دارم می گوییم به تو آقای "دری" گفت بچه ها با طناب من توی چاه رفتند...حتی 30/10/1377 آقای "دری" پیش بعضی از معاونان مسئولیت خودش را در کار اعلام کرد. "نیازی" در هفته بعد از آن نامه ای به "یونسی" می نویسد به این مضمون که پیرو مذاکره قبلی حضوری به عنوان دادستان تهران، که با اطلاع قبلی وزیر اطلاعات 2 نوار از او ضبط شده است.جالب اینجاست که در گزارش "نیازی" هست اما روی پرونده نیست.سر همین اعتراف "دری" بود که "نیازی" آمد با من هماهنگ کرد که کیس درست بشود و بعد هم رفت با حرف های من مصاحبه رسمی کرد و.... من تا 27/11/1377 در پرونده حتی یک کلمه نگفته بودم... آقای "نیازی" هم که آمد قسم خورد در دادگاه و به "عقیقی" گفت و تکذیب کرد که خودش گفته "دری" اعتراف کرده و نگران نباش یک کیسی تعریف می کنیم. ولی خدا شاهد است با "نیازی" یک کیس تعریف کردیم که منبع من 100 هزار دلار بگیرد چون ورودش در فرودگاه مهرآباد ثبت شده بود و بعد از زمان قتل ها هم خروج قابل پیگیری داشت.حتی از دفتر خود نیازی با تلفن ... که در دست منبع بود زنگ زدم و استندبای کردم او را. اینها که دیگر یک استعلام مخابرات است..... قرار بود محور محاکمه ما روی ماده 226 برود و جمع شود برود.قتل بدون دادگاه و دادرسی.»

***

نکات و روایت های دیگری هم در این باره وجود دارد که بخاطر عدم طولانی شدن به فرصت دیگری وا می نهم. براستی ابهامات این پرونده تاریخی چه زمانی برطرف خواهد شد؟

این دعواهای جدید حسینیان و شهبازی را هم اینجا ها می توانید بخوانید:

اینجا + اینجا+ اینجا

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 1:43 توسط لیبرال |

سخنان کامل سعيد امامي در دانشگاه

ارتباط دستگاه امنيتي يكي از سه كشور اروپايي با سازمان مجاهدين خلق در زمان صدام، طرح ايده «ايران براي همه ايرانيان» از سوي سعيد امامي دو سال پيش از طرح آن توسط جبهه مشاركت، ناگفته‌هايي از پرونده سعيدي سيرجاني و چگونگي بازجويي او و تحول وي، پرونده فرج سركوهي و عباس معروفي از جمله نكات جالب اين سخنراني است. ۱۵ بهمن ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۵:۱۰ تعداد بازديد: 72235 كد خبر: ۵۹۶۲۳

 

پيرو درخواست‌هاي گسترده بينندگان «بازتاب» براي انتشار متن كامل سخنراني و پرسش و پاسخ سعيد امامي در دانشگاه همدان، «بازتاب» متن كامل اين سخنان را كه در دهه 70 بخش‌هايي از آن در مطبوعات منتشر شده بود، منعكس مي‌كند.

در اين سخنان، معاون وقت امنيت وزارت اطلاعات، نكات مهمي را درباره ارتباط تشكيلاتي دستگاه امنيتي يكي از سه كشور اروپايي با سازمان مجاهدين خلق در زمان صدام افشا مي‌كند. وي همچنين به بازگو كردن ناگفته‌هاي جالبي از پرونده سعيدي سيرجاني، چگونگي بازجويي او و تحول وي در وزارت اطلاعات مي‌پردازد.
امامي همچنين راجع به پرونده فرج سركوهي و عباس معروفي اطلاعات قابل توجهي را افشا مي‌كند.

بخش ديگري از اين جلسه سخنراني و پرسش و پاسخ، به ديدگاه‌هاي فرهنگي و سياسي سعيد امامي اختصاص دارد كه وي در اين بخش، ضمن مخالفت صريح با برخوردهاي فيزيكي با عناصر فرهنگي و غيرنظامي، از حركت‌هاي نسنجيده به اسم امر به معروف و نهي از منكر نيز انتقاد مي‌كند.

از ديگر نكات جالب اين سخنراني، طرح ايده «ايران براي همه ايرانيان» از سوي سعيد امامي، دو سال پيش از طرح آن توسط اصلاح‌طلبان و جبهه مشاركت است.

«بازتاب» بدون هرگونه قضاوت درباره محتواي اين سخنان و تنها در راستاي اطلاع‌رساني، به انعكاس اين سخنراني مي‌پردازد.
براي شنيدن سخنان سعيد امامي بر روي لينك هاي زير كليك كنيد.

قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم

نظرات کاربران :

  اوايل زماني كه مرگ سعيد ،آن قاتل زنجيره اي !!! نقل همه بود، دوستي ميگفت: چند سال ديگر بر سنگ قبر او خواهند نوشت:شهيد مظلوم سعيد امامي.
× سالها طول كشيد تا مجال گفتن اين حرف را يافتم(البته اگر شما بازتابيها بگذاريد)

  برای پاک اشک تان دستمال می فرستیم اینقدر گریه نکنید بروید اعترافاتش رابخوانید وبعد باصطلاح افتخاراتش را بازگوکنید

  سلام .ایشان یکی از موفقترین نیروهای نظام بود خدا لعنت کند باعث و بانی شهادت وی را که خواستند زبانش را ببرند تا حقایق را نگوید . این را باید آقای خاتمی و دارو دسته اش جواب بدهد .به کدامین گناه کشته شد . آنها البته می دانستند دارند چکار میکنند پیروزی دوم خرداد به بعد در نابودی وزارت اطلاعات بود همین بود که برخی از وزرای کابینه ایشان شام را میهمان برخی از سفرای وقت بودند .سایت بازتاب باید این موضوع را به کنکاش و تحلیل بگذارد که چه آوردند بر سر سیستم امنیتی مملکت که بتوانند کارشان را انجام بدهند همه ثروت مملکت را بالا کشیدند همه جاسوس پروری کردند .شما باید چهره این افرادی را که با نام امام راحل خنجر به پشت نظام زدند را معرفی کنید حالا وقتش رسیده است . همانهائی که روزنامه نویس دیروز بودند امروز برای سازمان سیا و وزارت امورخارجه امریکا مجری پروژه هایشان شده اند . اجرتان با سید الشهدا

  جواب كساني كه مي گفنتند سعيد امامي جاسوس اسرائيل و وهابي و همجنس باز است و هزار تهمت ديگر به زدند

  كشتن سعيد امامي فكر مي كنم توسط افرادي انجام شد كه جيك و پوك آنها را مي دانست و وجود ايشان براي دشمنان انقلاب خيلي خطرناك بود از روي سخنان ايشان مي توان فهميد كه كسي با اين عقايد محكم ديني نمي تواند خود كشي كند . فكر مي كنم ايشان مظلومانه به شهادت رسيدند.

  سئوال من از بازيگردانهاي بازتاب اين است دليل معرفي دوباره سعيد امامي در اين مقطع زماني چه چيزي مي تواند باشد آن هم اينگونه كه نامبرده اولين كسي است كه شعار ايران براي ايرانيان را سر داد و اين حرف را در مقابل اصلاح طلبان قراردادند يا مخالفت ايشان با برخورد فيزيكي با مردم و روشنفكران در قالب امر به معرف و نهي از منكر ؟ واقعا شما دنبال مطرح كردن چه چيزي ميباشيد سعيد امامي هرچه بود و هر طور كه فكر ميكرد فعلا قصه اش تمام شد اما تفكر او همچنان پايدار است در زيارت عاشور آن امام همام به ما مياموزد در لعن و نفرين فقط يزيد را نبينيم ميگويد اول كس كه ظلم كرد به خاندان پيامبر اكرم و يزيد در رتبه پنجم قراردارد اول كس كه بود كه يزيد پنجم شد؟ تفكر ضد انساني سعيد امامي و همفكرانش طبق فرمايشات حضرت امام از حوزه علميه قم ميباشد همان حوزه اي كه در طول حياتش كمتر از انگشتان دو دست دلسوز خدا و امت خدا بيرون داد . شما بازتابيها و همفكرانتان آنقدر از مردم و اصلاح طلبان وحشت داريد كه پس از گذشت 40سال از فوت مرحوم مصدق از عنوان نامش ونقد زندگي و اعمالش وحشت داريد و پيشاني شما محمود احمدي نژاد تمام تلاشش اين است كه انرژي اتمي را همچو حركت انقلابي مصدق ملي جلوه دهد شما فقط انرژي هسته اي را حق مسلم مردم ايران ميدانيد ولي زندگي سالم و بي دغدغه را نه ‘ خفقان و فشار را در تمام قالبهايش براي اين ملت بدبخت همچو هوا لازم ميدانيد .

  به نام حق
اگر شهامت دارید و اگر هنوز رگه هایی از انسانیت در وجودتان باقی مانه است در راستای اطلاع رسانی سعی کنید نامه فرج سر کوهی را در رابطه با مدتی که در ایران زندان بوده ات را چاپ کنید !!
در رابطه با سعیدی سیرجانی هم که گویا به رهبر نامه نوشته و گفته است چرا با اهل قلم این کارها را میکنید و در جوابش دوستان آقای امامی می گویند برای کسی که در کنار منقل تریاک دستگیر شده باشد حقش همین است در صورتی که به گفته سعید امامی گویا ایشان در ویلای زندگی میکرده ودر کنار استخر و ....ما متوجه نشدیم آقای سیر جانی از چه چیز ناراخت بوده است؟؟؟؟؟؟؟
در ضمن من فکر می کنم از همان مغازه ای که آقای سعید امامی برای سیر جانی ارده و خرما خریده است بعدن برای خودش داروی نظافت گرفته باشند!!!

  با اين نظراتي كه داده شده معلومه كه سايت شما را بيشتر مخالفانتان مطالعه ميكنند.سعيد امامي كسي بود كه روشنفكران جامعه را تيكه تيكه كرد حالا خدا روحش را شاد كند؟

 

در کل خدا لعنتش بکنه 

دوستان عکس ها را پاک میکنم با این سرعت تخیلی در اینترنت میدونم خیلی بد باز میشه

انشاءاله به همراهی دوستان گلم یک فتو بلاگ خواهم زد . فعلا بابای

منبع مطلب : http://filterh.blogfa.com/post-138.aspx

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 1:9 توسط لیبرال |